ابو القاسم راز شيرازى
194
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
پس از اين مقدّمات ، بدان كه ذكر را دو مرتبه است ؛ اوّل : تذكّر يعنى متذكّر شدن بعد از نسيان و آن را مراتب چند است ؛ اوّل : متّعظ شدن به مواعظ و نصايح انبياء و اولياء عليهم السّلام و تيقّظ و بيدارى به واسطهء تفكّر و اعتبار در آثار خلقت و صنايع ، و ثانى : متذكّر شدن بر طاعاتى كه فوت شده است از انسان در
--> - بر دقيقهاى بس مهمّ و اساسى است بلكه دانستن آن و توجّه به آن از اهمّ مسائل سلوك است و از همين جملهء حضرت امام : « بشرطها و شروطها » استخراج گرديده آورده شود : در تحقيق معنى لا إله الّا اللّه و اينكه سالك در مرتبه تحقّق به مدلول جملهء نفى و اثبات چه مراحلى در پيش دارد فرمايد : بجمله ما سِوَى اللّه تيغ « لا » ران * ز « الّا » روى كُن در وجه يزدان ببحر « لا » همه غرقند سلّاك * مگر آن را كه بست « الّا » به فتراك خبر از بحر « الّا » كت نباشد * از آن از بحر « لا » باكت نباشد ولايت بحر « الّا » آمد اى جان * ولايت هست بحر عشق يزدان ز بحر « لا » ى بيرون آى يكسر * شو اندر بحر « الّا اللّه » شناور دليل بحر « الّا » پير ره دان * درون پير ره انوار شه دان اگر مجذوب اگر سالك شوى تو * بدان : بىپير دين هالك شوى تو ترا در راه پير آمد ضرورت * فنا بىپير دين كى بست صورت ؟ فنا بىپير باشد محض حيرت * فنا بىپير آمد عين حسرت فنا بىنار عشق و ظلّ پيران * فناى روحت اندر بحر « لا » دان ترا چون « لا » و « الّا » در شريعت * به شرط كاملان آمد وديعت ازاينرو پير دين شرط فنا شد * فنا چون يافت جان زو در بقا شد بيا در حِصنِ توحيدِ خدا شو * فنا از نَفْس و عقل و ما سِوى شو در مجموع اين چند بيت اين مطلب تحقيق شده كه سالك در طريق سير الى اللّه حتما نيازمند رهبر روحانى و پير راهدان است و اگر بفرض كسى بتواند بدون معاونت و يارى پيران خود را به مرحلهى فنا برساند از رسيدن به اين مرحله جز زندقه و الحاد چيزى عايد او نمىگردد چرا كه تحقّق بمدلول « لا إله » جز زندقه و نفى إله چيزى نيست ؛ و از اينجاست كه حضرت رضا سلام اللّه عليه پس از بيان كلمهء توحيد و حركت ، دگرباره توقّف فرمود ، و فرمود : « بشرطها و شروطها . . » و خود را به نفس نفيس از شروط توحيد خواند . و در طريقت اگرچه شروط توحيد چهارده نور پاك الهىاند عليهم السّلام ولى اين كلّى امر است ؛ زيرا كه اين انوار مقدّسه ، صاحبان ولايت كليّه الهيّهاند و اين حقيقت در مرتبهء جزئى و در مصاديق جزئيّهء آن يعنى صاحبان ولايت جزئيّهء -